من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم ،

حرفي از جنس زمان نشنيدم .

هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود . 

كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد . 

هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت . 

من به اندازه يك ابر دلم مي گيرد ، 

وقتي از پنجره مي بينم حوري ، 

پاي كمياب ترين نارون روي زمين ، 

فقه مي خواند ... 

                                   سهراب سپهري