من كه از بازترين پنجره با مردم اين ناحيه صحبت كردم ،
حرفي از جنس زمان نشنيدم .
هيچ چشمي عاشقانه به زمين خيره نبود .
كسي از ديدن يك باغچه مجذوب نشد .
هيچ كس زاغچه اي را سر يك مزرعه جدي نگرفت .
من به اندازه يك ابر دلم مي گيرد ،
وقتي از پنجره مي بينم حوري ،
پاي كمياب ترين نارون روي زمين ،
فقه مي خواند ...
سهراب سپهري
+ نوشته شده در شنبه دهم فروردین ۱۳۸۷ ساعت 22:0 توسط نیلوفر
|
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.