صفحه سایت مهر نیوز که باز شد یه لیست طولانی اسم رو دیدم توی دلم خدا خدا می کردم که ای کاش اسم کسانی که تو ذهنم هست توی لیست نباشه...اومدم پایین تر ولی...ولی متاسفانه ۴ تا اسم رو دیدم که پشت سر هم بود ای کاش نمی دیدم...توی یک لحظه چهره هر ۴ نفرشون اومد جلوی چشمم...ای خدا...یعنی اونا هم کشته شدن؟

یه پدر و مادر با دو تا بچه توی یه سانحه میمیرن بدون اینکه دیگه حتی بشه جسدشون رو پیدا کرد...

توی لیست اسامی زیادی بود که بیشترشون هم فامیل بودند...خیلی دردناکه...

آره...وبلاگ از حالت عادیش که درمورد موسیقی بود داره میاد بیرون...یعنی کاریش نمیشه کرد!وقتی یه عالمه مشکل هست که درموردش بنویسم و به خاطرش زار زار گریه کنم چه جایی واسه بقیه کارا می مونه؟!

وقتی دور و بر خودم رو نگاه می کنم و میبینم که این همه مشکل هست اصلا حوصله این نمی مونه واسم که برم سراغ سایت های خارجی و ببینم از موزیک کلاسیک چه خبر؟! فلان نوازنده کی و کجا اجرا داره؟! بعدش به این نتیجه میر سم که بهتره بشینم ساز خودم رو تمرین کنم و کاری به بقیه نداشته باشم...

خلاصه...زندگی ما هم تکراری شده...تنها تنوعش اینه که هر دفعه ای یه خبر مرگ بهت میدن که تا ۱هفته سرگرمت کنه و بشینی زار بزنی...

مثل الان که چهار نفر از دوستان رو توی سانحه سقوط هواپیما از دست دادم...

پ.ن۱: واقعا ببخشید که دوباره از این مشکلات نوشتم و موضوع اصلی رو ول کردم...!!!

پ.ن۲:شعری از سهراب...

"دلسرد"

قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل : هوس لبخندي است.

خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟

خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوار گرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.