افق روشن
روزی ما دوباره کبوتر های مان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت.
روزی که کم ترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری است.
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است.
روزی که معنای هر سخن دوست داشتن است
تا تو به خاطر آخرین حرف دنبال سخن نگردی.
روزی که آهنگ هر حرف،زندگی است
تا من به خاطر آخرین شعر جست و جوی قافیه نبرم.
روزی که هر لب ترانه ای است
تا کم ترین سرود،بوسه باشد.
روزی که تو بیایی،برای همیشه بیایی
و مهربانی با زیبایی یکسان شود.
روزی که ما دوباره برای کبوتر های مان دانه بریزم...
و من آن روز را انتظار می کشم
حتی روزی
که دیگر
نباشم.
احمد شاملو
+ نوشته شده در دوشنبه شانزدهم دی ۱۳۸۷ ساعت 19:24 توسط نیلوفر
|
به نام آنكه دوستي را آفريد، عشق را ، رنگ را ... به نام آنكه كلمه را آفريد.