تبليغاتX
نت های خط خطی
 

استاد "فرامرز پایور" درگذشت...

 payvar

مرگ پايان كبوتر نيست.
مرگ وارونه يك زنجره نيست.
مرگ در ذهن اقاقي جاري است.
مرگ در آب و هواي خوش انديشه نشيمن دارد.
مرگ در ذات شب دهكده از صبح سخن مي گويد.
مرگ با خوشه انگور مي آيد به دهان.
مرگ در حنجره سرخ - گلو مي خواند.
مرگ مسئول قشنگي پر شاپرك است.
مرگ گاهي ريحان مي چيند.
مرگ گاهي ودكا مي نوشد.
گاه در سايه است به ما مي نگرد.
و همه مي دانيم
ريه هاي لذت ، پر اكسيژن مرگ است.

 روحش شاد،یادش گرامی...

پ.ن : مراسم تشییع استاد پایور از مقابل تالار وحدت برگزار می شود.

+ نوشته شده در  چهارشنبه هجدهم آذر 1388ساعت 13:51  توسط نیلوفر  | 

 

"نت های خط خطی" دو ساله شد...

****

اولین پست وبلاگ:

من اینجا بس دلم تنگ است و
هر سازی که می بینم
بد آهنگ است
بیا ره توشه بر داریم
قدم در راه بی برگشت بگذاریم
ببینیم آسمان هر کجا
آیا همین رنگ است؟

****

پ.ن: از دوست خوبم "گرد شهر با چراغ " تشکر ویژه میکنم...

همچنین از "چهره به چهره" ،

" SID " عزیز ،

"نجوای دوستی"،

"مهتاب جون و دختر گلش پارمیس جون"،

"پس کوچه(حمید)"

و سایر دوستان عزیز که طی این دوسال من و نت های خط خطی رو همراهی کردند بی نهایت

سپاسگذارم...

 

+ نوشته شده در  دوشنبه دوم آذر 1388ساعت 16:54  توسط نیلوفر  | 

نوري به زمين فرود آمد:
دو جاپا بر شن‌هاي بيابان ديدم.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

ناگهان جاپاها براه افتادند.
روشني همراهشان مي‌خزيد.
جاپاها گم شدند،
خود را از روبرو تماشا كردم:
گودالي از مرگ پر شده بود.
و من در مرده خود براه افتادم.
صداي پايم را از راه دوري مي‌شنيدم،
شايد از بياباني مي‌گذشتم.
انتظاري گمشده با من بود.
ناگهان نوري در مرده‌ام فرود آمد
و من در اضطرابي زنده شدم:
دو جاپا هستي‌ام را پر كرد.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي‌رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي‌شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

زندگی خواب ها-سهراب سپهری

footsteps

پ.ن: جامعه موسیقی هنوز به وجود استاد " پرویز مشکاتیان" نیاز داشت،حیف...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:52  توسط نیلوفر  | 

تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه
تپش هايم.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب كشيدم ،
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم.

ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست.
ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست.

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 9:1  توسط نیلوفر  | 

 

صفحه سایت مهر نیوز که باز شد یه لیست طولانی اسم رو دیدم توی دلم خدا خدا می کردم که ای کاش اسم کسانی که تو ذهنم هست توی لیست نباشه...اومدم پایین تر ولی...ولی متاسفانه ۴ تا اسم رو دیدم که پشت سر هم بود ای کاش نمی دیدم...توی یک لحظه چهره هر ۴ نفرشون اومد جلوی چشمم...ای خدا...یعنی اونا هم کشته شدن؟

یه پدر و مادر با دو تا بچه توی یه سانحه میمیرن بدون اینکه دیگه حتی بشه جسدشون رو پیدا کرد...

توی لیست اسامی زیادی بود که بیشترشون هم فامیل بودند...خیلی دردناکه...

آره...وبلاگ از حالت عادیش که درمورد موسیقی بود داره میاد بیرون...یعنی کاریش نمیشه کرد!وقتی یه عالمه مشکل هست که درموردش بنویسم و به خاطرش زار زار گریه کنم چه جایی واسه بقیه کارا می مونه؟!

وقتی دور و بر خودم رو نگاه می کنم و میبینم که این همه مشکل هست اصلا حوصله این نمی مونه واسم که برم سراغ سایت های خارجی و ببینم از موزیک کلاسیک چه خبر؟! فلان نوازنده کی و کجا اجرا داره؟! بعدش به این نتیجه میر سم که بهتره بشینم ساز خودم رو تمرین کنم و کاری به بقیه نداشته باشم...

خلاصه...زندگی ما هم تکراری شده...تنها تنوعش اینه که هر دفعه ای یه خبر مرگ بهت میدن که تا ۱هفته سرگرمت کنه و بشینی زار بزنی...

مثل الان که چهار نفر از دوستان رو توی سانحه سقوط هواپیما از دست دادم...

پ.ن۱: واقعا ببخشید که دوباره از این مشکلات نوشتم و موضوع اصلی رو ول کردم...!!!

پ.ن۲:شعری از سهراب...

"دلسرد"

قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل : هوس لبخندي است.

خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟

خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوار گرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:0  توسط نیلوفر  | 

"برادر شهیدم"         

"خواهر شهیدم "   

              روحت شاد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 19:33  توسط نیلوفر  |