تبليغاتX
نت های خط خطی
نوري به زمين فرود آمد:
دو جاپا بر شن‌هاي بيابان ديدم.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

ناگهان جاپاها براه افتادند.
روشني همراهشان مي‌خزيد.
جاپاها گم شدند،
خود را از روبرو تماشا كردم:
گودالي از مرگ پر شده بود.
و من در مرده خود براه افتادم.
صداي پايم را از راه دوري مي‌شنيدم،
شايد از بياباني مي‌گذشتم.
انتظاري گمشده با من بود.
ناگهان نوري در مرده‌ام فرود آمد
و من در اضطرابي زنده شدم:
دو جاپا هستي‌ام را پر كرد.
از كجا آمده بود؟
به كجا مي‌رفت؟
تنها دو جاپا ديده مي‌شد.
شايد خطايي پا به زمين نهاده بود.

زندگی خواب ها-سهراب سپهری

footsteps

پ.ن: جامعه موسیقی هنوز به وجود استاد " پرویز مشکاتیان" نیاز داشت،حیف...

 

+ نوشته شده در  سه شنبه سی و یکم شهریور 1388ساعت 8:52  توسط نیلوفر  | 

تنها در بي چراغي شب ها مي رفتم.
دست هايم از ياد مشعل ها تهي شده بود.
همه ستاره هايم به تاريكي رفته بود.
مشت من ساقه خشك تپش ها را مي فشرد.
لحظه ام از طنين ريزش پيوند ها پر بود.
تنها مي رفتم ، مي شنوي ؟ تنها.
من از شادابي باغ زمرد كودكي براه افتاده بودم.
آيينه ها انتظار تصويرم را مي كشيدند،
درها عبور غمناك مرا مي جستند.
و من مي رفتم ، مي رفتم تا در پايان خودم فرو افتم.
ناگهان ، تو از بيراهه لحظه ها ، ميان دو تاريكي ، به من پيوستي.
صداي نفس هايم با طرح دوزخي اندامت در آميخت:
همه تپش هايم از آن تو باد، چهره به شب پيوسته ! همه
تپش هايم.
من از برگريز سرد ستاره ها گذشته ام
تا در خط هاي عصياني پيكرت شعله گمشده را بربايم.
دستم را به سراسر شب كشيدم ،
زمزمه نيايش در بيداري انگشتانم تراويد.
خوشه فضا را فشردم،
قطره هاي ستاره در تاريكي درونم درخشيد.
و سرانجام
در آهنگ مه آلود نيايش ترا گم كردم.

ميان ما سرگرداني بيابان هاست.
بي چراغي شب ها ، بستر خاكي غربت ها ، فراموشي آتش هاست.
ميان ما "هزار و يك شب" جست و جوهاست.

سهراب سپهری

+ نوشته شده در  جمعه سی ام مرداد 1388ساعت 9:1  توسط نیلوفر  | 

 

صفحه سایت مهر نیوز که باز شد یه لیست طولانی اسم رو دیدم توی دلم خدا خدا می کردم که ای کاش اسم کسانی که تو ذهنم هست توی لیست نباشه...اومدم پایین تر ولی...ولی متاسفانه ۴ تا اسم رو دیدم که پشت سر هم بود ای کاش نمی دیدم...توی یک لحظه چهره هر ۴ نفرشون اومد جلوی چشمم...ای خدا...یعنی اونا هم کشته شدن؟

یه پدر و مادر با دو تا بچه توی یه سانحه میمیرن بدون اینکه دیگه حتی بشه جسدشون رو پیدا کرد...

توی لیست اسامی زیادی بود که بیشترشون هم فامیل بودند...خیلی دردناکه...

آره...وبلاگ از حالت عادیش که درمورد موسیقی بود داره میاد بیرون...یعنی کاریش نمیشه کرد!وقتی یه عالمه مشکل هست که درموردش بنویسم و به خاطرش زار زار گریه کنم چه جایی واسه بقیه کارا می مونه؟!

وقتی دور و بر خودم رو نگاه می کنم و میبینم که این همه مشکل هست اصلا حوصله این نمی مونه واسم که برم سراغ سایت های خارجی و ببینم از موزیک کلاسیک چه خبر؟! فلان نوازنده کی و کجا اجرا داره؟! بعدش به این نتیجه میر سم که بهتره بشینم ساز خودم رو تمرین کنم و کاری به بقیه نداشته باشم...

خلاصه...زندگی ما هم تکراری شده...تنها تنوعش اینه که هر دفعه ای یه خبر مرگ بهت میدن که تا ۱هفته سرگرمت کنه و بشینی زار بزنی...

مثل الان که چهار نفر از دوستان رو توی سانحه سقوط هواپیما از دست دادم...

پ.ن۱: واقعا ببخشید که دوباره از این مشکلات نوشتم و موضوع اصلی رو ول کردم...!!!

پ.ن۲:شعری از سهراب...

"دلسرد"

قصه ام ديگر زنگار گرفت:
با نفس هاي شبم پيوندي است.
پرتويي لغزد اگر بر لب او،
گويدم دل : هوس لبخندي است.

خيره چشمانش با من گويد:
كو چراغي كه فروزد دل ما؟
هر كه افسرد به جان ، با من گفت:
آتشي كو كه بسوزد دل ما؟

خشت مي افتد از اين ديوار.
رنج بيهوده نگهبانش برد.
دست بايد نرود سوي كلنگ،
سيل اگر آمد آسانش برد.

باد نمناك زمان مي گذرد،
رنگ مي ريزد از پيكر ما.
خانه را نقش فساد است به سقف،
سرنگون خواهد شد بر سر ما.

گاه مي لرزد باروي سكوت:
غول ها سر به زمين مي سايند.
پاي در پيش مبادا بنهيد،
چشم ها در ره شب مي پايند!

تكيه گاهم اگر امشب لرزيد،
بايدم دست به ديوار گرفت.
با نفس هاي شبم پيوندي است:
قصه ام ديگر زنگار گرفت.

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و چهارم تیر 1388ساعت 21:0  توسط نیلوفر  | 

"برادر شهیدم"         

"خواهر شهیدم "   

              روحت شاد...

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم خرداد 1388ساعت 19:33  توسط نیلوفر  | 

عجب!چه چیزا که آدم توی این دوره زمونه نمیبینه!قبلا ما سبک رپ رو به عنوان عجیب و غریب ترین سبک  موسیقی میشناختیم ولی الان به این نتیجه رسیدیم که نه بابا سبکای عجیب غریب تر هم هست و صد رحمت به همون رپ!

این سبک تازه یک ماه هم نیست که اختراع شده! یعنی از شروع تبلیغات برای انتخابات این سبک هم رواج پیدا کرد. یه عده واسه" آقای ایکس" آهنگ خوندن:" ریشه کن فقر و فساد آقای ایکس!"

یکی هم مثل این آقای"س.م"(دیگه خودتون میدونین مخفف اسم کیه) حامی از جان گذشته "آقای وای" میشه و همه تو کف می مونن! یکی هم نیست بهش بگه آقاجون شما برو همون "نیناشناش" خودت رو بخون و سبک رپ رو دودستی بچسب که پس فردا این جریان تموم میشه و میخوای چجوری تو چشای همکارای رپرت نگاه کنی؟!

راستی یادم رفت یکی دیگه رو هم بگم که حالا بماند!

خلاصه این موسیقیدانان عزیز اومدن موسیقی رو با سیاست قاطی کردن و یه پا سیاست مدار شدن واسه خودشون.آخه این اصلا کار درستی نیست که همه چی با هم قاطی بشه،سیاست یه چیز جداست موسیقی و هنر هم یه چیز جدا و وقتی موسیقیدانان محترم میتونن وارد کار سیاست بشن که یکی از سیاستمداران عزیز هم بیاد و موسیقی یاد بگیره و آلبوم بده بیرون!

و به نظر من هنر و موسیقی مقدس تر از اونی هست که با مسائل سیاسی آلوده بشه...

فردا روز انتخابات هست و به قول قدیمی ها : "زمستون میره و روسیاهیش به زغال می مونه!"

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم خرداد 1388ساعت 19:43  توسط نیلوفر  | 

 

مدتی است که "نت های خط خطی" مثل قبل نیست.قبلا در طول یک هفته حداقل یکی دو خبر از دنیای موسیقی کلاسیک به گوش بنده می رسید و فورا آن را در وبلاگ می نوشتم اما الان...!

دیگر روی نوشتن یک شعر را هم ندارم چون موضوع اصلی وبلاگ موسیقی است و اگر هم قبلا شعر می نوشتم به این خاطر بود که وبلاگ تنوع پیدا کند!

واقعا از همه جا بی خبر شدم و ذهنم هنگ کرده اما امیدورام به زودی چیزی به  ذهنم برسد و این وبلاگ آپدیت شود!

همین...

پ.ن: لطفا اگر موضوع خاصی در مورد آپدیت کردن به ذهنتون رسید در قسمت نظرات بیان کنید.

+ نوشته شده در  چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388ساعت 17:58  توسط نیلوفر  |